"repetitive" in Urdu
Definition
وقتی چیزی بارها و بارها به یک شکل تکرار شود و اغلب کسلکننده یا بیجذابیت باشد، تکراری گفته میشود.
Usage Notes (Urdu)
اغلب برای توصیف کارهای مثل 'repetitive task' یا 'repetitive work' به کار میرود. حس یکنواختی و کمی منفی القا میکند اما خیلی آزاردهنده نیست.
Examples
The music became repetitive after a few minutes.
بعد از چند دقیقه موسیقی خیلی **تکراری** شد.
She finds her job too repetitive and boring.
او کارش را خیلی **تکراری** و خستهکننده میداند.
Writing the same word again and again is repetitive.
نوشتن یک کلمه بارها و بارها بسیار **تکراری** است.
This exercise feels pretty repetitive—can we try something new?
این تمرین خیلی **تکراری** به نظر میرسد—میتوانیم چیز جدیدی امتحان کنیم؟
After a while, his stories get a bit repetitive and predictable.
بعد از مدتی داستانهایش کمی **تکراری** و قابل پیشبینی میشود.
The meeting was so repetitive that I almost fell asleep.
جلسه آنقدر **تکراری** بود که نزدیک بود بخوابم.